ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
203
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
ستون مزين به بلور قرار داشت ، وارد مقبرهيى شديم كه همه جاى آن آيينهكارى بود و دور تا دورش را مرمرهاى طلايى رنگى دربرگرفته بودند . تزيينات طلايى ضريح با ميلههاى نقرهيى اطراف آن و پردهى زربفتى كه رويش كشيده بودند ، در وسط بنا قرار داشت و در گوشههاى آن علمهايى گذاشته بودند كه روى آنها به خط عربى نوشتههايى قلابدوزى شده بود . گنبد كشيدهى امامزاده و اندازههاى متناسب و موزون آن و نحوهى نگهدارى و حفظ بنا ، يكى از نمونههاى برجستهى معمارى ايرانى را نشان مىداد . اين گورستان يكى از مكانهاى مقدس عراق عجم به شمار مىرود ، اكثر مردم وصيت مىكنند جنازهشان در همين جا دفن شود . به اين جهت روحانيان زمين قسمتهايى را كه به ضريح نزديكتر است به بهاى گرانترى مىفروشند . بعد از بازديد امامزاده به تماشاى قصر شاه طهماسب رفتيم . در اصلى قصر با پنجرههاى مشبك و بستهاش و سنگهايى كه با هنرمندى تمام پهلوى هم چيده شده بودند واقعا باشكوه بود . اين تنها قسمتى از قصر بود كه توانستيم ببينيم ، چون شاهزاده حاكم شهر « 1 » حتى ورود به باغهاى اين قصر را هم براى مردم قدغن كرده ، درحالىكه در زمان حكام پيشين درهاى قسمتى از كاخ براى بازديد عموم باز بوده است . در فاصله ما بين قصر و مهمانخانه خيابان يا بولوار مشجرى به درازاى ششصد متر و به پهناى دويست متر قرار داشت كه پر ازدحامترين نقطهى شهر بود . هر لحظه كاروانها قطار قطار از اين ميدان مىگذشتند . در سايهى چنارها درويشها براى جمعيت انبوهى كه مسحور بيانات آنان شده بودند ، شمهيى از شجاعت و مناقب امامان يا مصائبى را كه بر سرشان آمده بود ، بازگو مىكردند . اشراف و نجيبزادگان ، غرق در سلاحهاى گرانبها سوار بر اسبان اصيل خراسانى بودند كه اگر نظير آنها در اروپا پيدا مىشد چشم و چراغ ايلخى شاهانه به حساب مىآمد . در پشت سرشان ، جمعى از نوكرها با باز شكارى روى بازو چهار نعل اسب مىتاختند . روحانيان ملبس به لباس سفيد و معمم به عمامههاى نيلى رنگ با وقار خاصى دسته دسته راه مىرفتند . نقالها و بندبازها نيز مردم بىكاره را با قصههايى كه آميخته با شعر بود و يا با حركات و بندبازى عجيبى غرق در حيرت و تعجب مىكردند .
--> ( 1 ) . هنگام عبور نويسنده از قزوين شاهزاده عباس ميرزا ملكآرا ، برادر ناصر الدين شاه ، حاكم قزوين بوده است . م .